زندگی
به نام خدای مهربون
بنام یکتای مهربون
خانم باربارادی آنجلس در كتاب لحظههاي ناب زندگي جمله جالبي به شرح ذيل بيان ميكند
اول دلم لك زده بود كه بتوانم دبيرستان را تمام كنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم
ميمردم كه دانشگاه را تمام كنم و سر كار بروم، بعد دلم لك زده بود كه ازدواج كنم و
بچهدار شوم. بعد هميشه منتظر بودم كه بچههايم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من
بتوانم دوباره مشغول كار شوم. بعد آرزو داشتم كه بازنشسته شوم و حالا دارم ميميرم كه
يك دفعه متوجه شدم « اصلاً يادم رفته بود زندگي كنم »
شاد بودن و احساس خوشبختي
را به اگرهايمان مربوط نكنيم زيرا اگرها پايان ناپذيرند و بياد داشته باشيم زندگي يك سفر
است و هدف نيست
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 20:57 توسط دکتر کافی
|